سلام عزیز مهربون

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

شب كه میاد یواش یواش با چشمك ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟

اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

اجازه هست خیال كنم تا آخرش مال منی..؟

خیال كنم دل منو با رفتنت نمی شكنی

تیکه پاره مثل لباس

دلم از زندگي تنگ است چرايش را نميدانم
اين كوچه ي تنگ و سرد چه بي انتها مي نمايد
اين آخري ها نه نوري هست كه هدايتم كند
نه اشتياقي كه به جلو براندم
تنها و خسته در نمناك اين كوچه نشسته ام و پاهاي يخ كرده ام را به هم ميكشم
شايد از دوري
از آن دور ها كه ميان سياهي پنهان است
كسي بيايد كسي كه دست هايش گرم است و پاهايش هنوز ناي رفتن دارد
از شهر آرزو هايم بيايد
او آدرسش را ميداند... كاش مرا به آنجا ببرد
دست هاي يخ زده ام را بفشارد و بر قلبم مرحم بگذارد
يعني مرا خواهد شناخت؟
كاش دست هايم را روي قلبش بفشارد ...
مي خواهم با گرماي نگاهش سردي اين تنهايي را از تنم  بيرون كنم و خستگي انتظار را از استخوان هايم
و ميخواهم در آغوشش تمام اين ها را تلافي كنم
كاش مرا در آغوشش بفشارد
كاش بگويد من "بهترين" اش هستم و چه راه دوري را براي پيدا كردنم آمده
كاش بگويد چشم هاي خسته ام ريباترين چشم هايي است كه تا به حال ديده است
و چه شور انگيزاست نگاهم
بگويد من مرحم زخم هاي قلبش هستم
كه چقدر دنبال من گشته است
و چه خوشبخت است اكنون كه با من است
بگويد اين كوچه تنگ و نمناك ديگر نميماند
از شهر آرزو بگويد
بگويد  كه مرا به آنجا مي برد ، اين را حتما بگويد
حتي قول بدهد
بگويد تا ابد دست هايم را گرم نگه خواهد داشت
بگويد قلبم را نخواهد شكست
قدرم را خواهد دانست
قول بدهد
قول بدهد كه مرا خواهد برد
آة
چه رويايي
چه مرد دلنشيني
...
هنوز هم اين كوچه سرد و نمناك چه بي انتها مينمايد

تا او بيايد ...

همین روزا مسافرم

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

چه زیباست

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن و

چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن
 
اي كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

چه زور دیر می شود

حسرت هميشگي

حرفهاي ما هنوز ناتمام...

تا نگاه ميكني:

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه باخبر شوي

لحظه عظيمت تو ناگزير مي شود

آي...

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان

چقدر

دير مي شود!

Please stay with me forever

For you my sweet angel I would die
I'd pick all the stars from the sky
And give them all just for you
To let you know how much I love you

My angel I'll love you thru all eternity
I would do anything for you sweetie
I wrote this poem from my heart
To let you know your my sweetheart

Please stay with me forever
Take my hand and lets be together
Lets fly up to the heavens above
And show everyone we are in love