دل نفرین شده

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آیینه پیداست هنوز

هرکه در سینه دلی داشت ، به دلداری داد

دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

کاش می دانستی

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی....

تنهایی...

من اگر روح پریشان دارم

 من اگر غصه هزاران دارم

 گله از بازی دوران دارم

 دل گریان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

در غمستان نفسگیر،

 اگر نفسم میگیرد

 آرزو در دل من متولد نشده، می میرد

یا اگر دست زمان درازای هر نفس جان مرا میگیرد

دل گریان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

من اگر پشت خودم پنهانم

من اگر خسته ترین انسانم

به وفای همه بی ایمانم

دل گریان، لب خندان دارم

 

زندگی

زندگی  مثل یه دریاست ...

 وقتی تو دریای دلی افتادی  یا باید شنا کنی و

  به ساحل برسی  یا

 غرق بشی و خوراک کوسه های دریایی باشی

 دریایی که عمری تو حسرت زیبایی هاش از دور بهش نگاه میکردی

 در این دنیا ...

یا

به دریای کسی پا نذار

 یا

اگه رفتی شکار رو بپذیر.

در برزخ بی حوصلگی...

نگاهت شاید از دور دست مرا می نگرد.

احساس می کنم زمان لمس تپش ثانیه های حیات که بی شک به زودی به انتها خواهد رسید .متوقف خواهد شد

چشمان منتظر من در انتظار نگاهت تا به کی خواهد ماند؟آیا در این خاموشیصدا آن نگاه مرا فریاد خواهد زد؟

من همیشه در وسعت دشت زندگیم در اوج بودن به مرگ زودرس خویش اندیشیده ام.

همیشه فکر می کنم چگونه در سکوت صدا می روید؟

احساس می کنم باید فرو ریخت باید بر شکاف بی محور خویش قالب گشت باید به مرگ رضایت داد.

من تنها تو را دریافتم .بی تردید می توان باور کرد در فاصله رخوتناک میان زندگی و مرگ حتی درون تابوتی غنوده بر شب روح تو را عاقبت فتح خواهم کرد

من گل های رازقی را از حریم تنگ گلدان و ماهیان را از تور ماهیگیران و هزاران دست عاشق را از رنج ناکامی نجات خواهم داد.من دشت زندگیم را بی صدا تا مرز آخرین خزان طی خواهم کرد.من با نگاهی تهی از فریاد آرام مردن را بر کالبد بی حوصله خویش جاری خواهم ساخت.

دوستـش دارم

میگن چرا اینقدر به فکرشی؟
سكوت میكنم
میگن چرا میذاری هركاری دلش میخواد بكنه؟
سكوت میكنم

میگن چراوقتی از پیشت میره ناراحت میشی؟
سكوت میكنم
میگن چرا اگه بهت توجه نكنه ازش دلخور میشی؟
سكوت میكنم
میگن چرا وقتی میره با یكی دیگه اشك میریزی؟
سكوت میكنم
میگن چرا تموم لحظاتتو درحسرت با اون بودن خراب میكنی؟
سكوت میكنم
میگن چرا همش به یاد خاطرات گذشته با اون غصه میخوری؟
سكوت میكنم

میگن چرا همه كاراشو زیر نظر داری؟
سكوت میكنم
میگن چرا ازهمه بریدی و چسبیدی به كسی كه واست از یه نفر نمیگذره؟
سكوت میكنم
میگن چرا حاضر نیستی به اون بگی كه همیشه دلتو شكسته؟
سكوت میكنم

میگن چرا واسش هر كاری میكنی در حالی كه میدونی دوستت نداره؟
سكوت میكنم
میگن چرا در برابر توهین و مسخره كردنش سكوت میكنی؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
و من با تمام وجود فــــریاد میزنم: چون

دوستـش دارم