حُرمت نگه دار
حُرمت نگه دار گلم ، دلم !
اين اشک خون بهای عمر ِ رفته ی من است
پس گريه کن مرا
اين سرگذشت مردي ست
که هيچکس نبود
و هميشه گريه مي کرد . . .
بی مجال به بغض های خود
تا کی مرا گريه کند
تا کی ؟!
و می رفتم
داد ِ خود را به بی دادگاه خود آورده ام
همين
نه به کفر من نترس !
نترس کافر نميشوی هرگز
زيرا به نمي دانم های خود ايمان دارم . . .
پس ادامه مي دهم سرگذشت مردی را که هيچکس نبود
و سند زده ام همه را به چشمانت
مهر و موم شده
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر اين مقصود بی مقصد . . .
آری گلم ورق بزن مرا
به آفتاب فردا بينديش
که برای تو طلوع مي کند
من آخرين دَکه ی اين بازار ِ ورشکسته ام
9:39 | امین
|
اگر می دانستی
اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم
هرگز دلم را نمي شكستي
گر چه خانه اهريمن
شايسته ويرانيست
اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم
حتي لحظهاي مرا نمي آزردي
كه اين غريبه تنها جز نگاهت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
و مرا از اين تنهايي رها مي كردي
اي كاش تمام اينها را مي دانستي
8:37 | امین
|
عشق را بي سبب عنوان مکن
عشق را بي سبب عنوان مکن
خواهش از بهر ستم خواهي انسان مکن
عشق در سينه نگهدار و هيچ فاش مگو
چون که تاريک است اين راه و از آن ياد مکن
عشق آيينه قلب است در آن زنگي نيست
ليک اين جمله نگهدار و عنوان مکن
در درون مايه عشقت ز جفا دوري کن
آشکارا زين سخن هيچ کجا ياد مکن
اگر از بهر کسي در عشق مردي.
مردي ورنه از جورو جفای عشق فرياد مکن
9:6 | امین
|
چه سرد و سخت است این زمین
چه سرد و سخت است اين زمين
بي هدف در اين چهار راه خاکي گام بر مي دارم به کدام سو مي روم ؟
نمي دانم...
در انتهاي جاده سوم هجوم نور قلبم را مي فشاردو گرماي آن نگرانم مي کند
اين گرمي سردش مرا تا مرز جنون مي کشاند
چه سرد و سخت است اين زمين حتي گرمايش نيز سوزش سرما را به همراه دارد
شک دارم آيا گرمايش حقيقت دارد؟؟

9:0 | امین
|
امشب دوباره از خيال من
امشب دوباره از خيال من غوغاست در دلت؟
آشوب عشق اين قد رعناست بر
دلت؟
خواب تو هم پريده و چون مردمان چشم
تا فتنه خيال من آراست بر
دلت؟
روشن نموده ام لب خويش از براي تو
اي نازنين من چه هويداست در
دلت؟
من ناي خويش را ز وجود تو يافتم
لب بر لبم بنه كه نواهاست در
دلم
آن سينه شرح كن! كه خدا صدر مي دهد
كان مهر سينه ات كه بجوشيد در
دلم
لطفي ز مهر ،ذائقه ي ما تو اي هما
شيريني اش ببخش و نما مسكن اين
دلم
9:46 | امین
|
برخيــز وبيـا هــم آوازم بـاش
برخيــز وبيـا هــم آوازم بـاش
از راه وفــا همواره دمسازم بــاش
بازآ
که شکسته باز، بـال و پـر من
آري تو بيـا ،
تو بال پـروازم بـاش
از بند جهان شاد و رهـاخواهم
رفت
دل کنده از اين کهنه سراخواهم
رفت
اين دار فنا نکرده بر هر کس هـرگز
يک لحظه وفا، وفا، وفا خواهم کـرد
قـلبي ز زمــانه ، خسته دارم آري
از هـر دو جهان گسسته دارم ، آري
مجنون
شده و نشسته ام برخـاک سيه
پــژمـرده دلـي
شکسته دارم آري
9:39 | امین
|
من به تو خندیدم
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی ِ تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را . . .
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه ی خانه ما سیب نداشت
15:20 | امین
|